دیکشنری فارسی

sound (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/sound/n.

● (باریکه‌ی آب که جزیره را از سرزمینی جدا می‌کند یا دو دریا را به هم وصل می‌کند) تنگه، باب، بغاز، باریکاب

● شاخه‌ی دریا، دریا شاخ

● (برخی ماهی‌ها) رجوع شود به: swim bladder

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن