sound (4)
معنی کامل و مثالها
/sound/vt., vi., n.
● (رودخانه یا دریا و غیره) ژرفاسنجی کردن، ژرفایابی کردن، عمق سنجی کردن (معمولا با ابزار شاغول مانند)، ژرفاپژوهیکردن
● (از کف رودخانه یا دریا و غیره) نمونهبرداری کردن
● فضا پژوهیکردن، (در فضا) فراپژوهی کردن، آسمان پژوهی کردن
● (معمولا با: out) زمینهیابی کردن، نظرسنجی کردن، مزهی دهان کسی را فهمیدن، گمانهزنی مردمی کردن
he sounded out the parents about marrying their daughter
سعی کرد نظر والدین دربارهی ازدواج با دخترشان را بفهمد.
we sounded him out about the new bill
سعی کردیم بفهمیم نظرش دربارهی لایحهی جدید چیست.
● (پزشکی - با گوش دادن یا فرو کردن سوند و غیره) معاینه کردن، درون پژوهی کردن
● (نهنگ یا ماهی بزرگ - ناگهان به ژرفا) شیرجه رفتن، فرو رفتن
● (پزشکی) سوند، میل، میله، قاشقک، دروننما