دیکشنری فارسی

sounding board

معنی فارسی

تخته موجد صدا کمان ويولن وتار عامل انتشار عقايد.

معنی کامل و مثال‌ها

● (ساز موسیقی) تخته‌ی صداافزا، طنین‌زا

● (در پس صحنه یا میز خطابه و غیره) دیوار صدا برگردان، آوا برگردان

● مبلغ، تبلیغات‌چی، فرارسان

● بز اخفش

● (کسی که عقیده و غیره را روی او امتحان می‌کنند) محک عقیده

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person whose reactions to something serve as an indication of its acceptability “I would use newspapermen as a sounding board for such policies”
  2. (music) resonator consisting of a thin board whose vibrations reinforce the sound of the instrument

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن