دیکشنری فارسی

souse (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sous/n., vt., vi.

● (خوراک مشتمل بر کله‌پاچه‌ی خوک که ترشی انداخته‌اند) ساوس

● آب نمک، آب و نمک و سرکه (برای ترشی انداختن گوشت خوک)

● (آمریکا - خودمانی) میخواره، بدمست

● ترشی انداختن

● آبروت کردن، (در آب یا آب نمک) خیساندن

● کاملا خیس کردن یا شدن

● (خودمانی) مست کردن یا شدن

when he left, he was soused

وقتی که رفت حسابی مست بود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن