دیکشنری فارسی

sow (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sou/n.

● خوک ماده (بالغ)، ماده خوک

● (برخی جانوران پستاندار به ویژه خرس) ماده

● (فلزکاری - ناودان یا جوی که فلز مذاب از کوره‌ی ذوب تا محل شمش‌ریزی در آن جاری می‌شود) آبگیره، گدازه راه

● توده‌ی فلز سرد و سخت شده در گدازه راه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن