دیکشنری فارسی

space-time

معنی فارسی

فضا - زمان

معنی کامل و مثال‌ها

/-tīm´/n.

● (فیزیک) فضا - زمان، اسپاشگاه (پیوستار طول و عرض و عمق و زمان)، پیوستار چهار بعدی (space-time continuum هم می‌گویند)

● وضع فیزیکی ناشی از این پیوستار، پیوستار زمانی - مکانی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the four-dimensional coordinate system (3 dimensions of space and 1 of time) in which physical events are located

واژه‌های دیگر با معنی «فضا - زمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن