spade (1)
معنی کامل و مثالها
/spād/n., vt., vi.
● بیل (shovel هم میگویند)
● هر وسیلهی بیل مانند، بیلچه، کج بیل، خاکانداز
● (توپ جنگی و غیره) پایهی توپ (که در عقب آن قرار دارد و در زمین فرو میرود و از پس زدن شدید توپ هنگام شلیک جلوگیری میکند)، مهار توپ، قنداق خمپاره، پایهی خمپاره
● (با بیل) کندن، بیل زدن
to spade a garden
باغ را بیل زدن
* call a spade a spade
رک حرف زدن، واژهی درست (حتی اگر زننده هم باشد) را به کار بردن