دیکشنری فارسی

spade (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/spād/n., vt., vi.

● بیل (shovel هم می‌گویند)

● هر وسیله‌ی بیل مانند، بیلچه، کج بیل، خاک‌انداز

● (توپ جنگی و غیره) پایه‌ی توپ (که در عقب آن قرار دارد و در زمین فرو می‌رود و از پس زدن شدید توپ هنگام شلیک جلوگیری می‌کند)، مهار توپ، قنداق خمپاره، پایه‌ی خمپاره

● (با بیل) کندن، بیل زدن

to spade a garden

باغ را بیل زدن

* call a spade a spade

رک حرف زدن، واژه‌ی درست (حتی اگر زننده هم باشد) را به کار بردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن