دیکشنری فارسی

spaghetti

USspə'getı

معنی فارسی

يکجور رشته فرنگي باريک وتو پر

معنی کامل و مثال‌ها

/spǝ get´ē/n.

ماکارونی ایتالیایی، اسپاگتی، رشته فرنگی

(برق) روکش سیم، عایق سیم، سیم‌پوش

تعریف انگلیسی

noun
  1. spaghetti served with a tomato sauce
  2. pasta in the form of long strings

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن