span (1)
معنی کامل و مثالها
/span/n., vt.
● (معیار سنتی درازا) وجب (حدود 9 اینچ)، شبر، پنک
● (فاصلهی میان دو ستون پل یا ساختمان و غیره) فراخنا، وژه، بیلست، دهانه
each span of the bridge is forty meters wide
هر یک از دهانههای پل چهل متر پهنا دارد.
the span of an arch
فراخنای تاق ضربی (فاصلهی از ستون به ستون)
a bridge of four spans
پل دارای چهار دهانه
● مدت، دیرند، دوران
the span of a person's life
دوران زندگانی یک شخص
students' attention span is short
مدت زمانی که دانشآموزان میتوانند فکر خود را متمرکز کنند کوتاه است.
● رجوع شود به: wingspan
● دو حیوان (به ویژه دو اسب که با هم به درشکه میبندند)، (حیوان) جفت
● وجب کردن
● (با دست یا انگشتان) دور چیزی را گرفتن، احاطه کردن
● پل زدن، (پل) از روی چیزی رد شدن، روی چیزی قرار دادن
a bridge that spans Karoon
پلی که از روی کارون رد میشود
to span a hall with an arch
روی تالار تاقی ضربی زدن