دیکشنری فارسی

span (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/span/n., vt.

● (معیار سنتی درازا) وجب (حدود 9 اینچ)، شبر، پنک

● (فاصله‌ی میان دو ستون پل یا ساختمان و غیره) فراخنا، وژه، بیلست، دهانه

each span of the bridge is forty meters wide

هر یک از دهانه‌های پل چهل متر پهنا دارد.

the span of an arch

فراخنای تاق ضربی (فاصله‌ی از ستون به ستون)

a bridge of four spans

پل دارای چهار دهانه

● مدت، دیرند، دوران

the span of a person's life

دوران زندگانی یک شخص

students' attention span is short

مدت زمانی که دانش‌آموزان می‌توانند فکر خود را متمرکز کنند کوتاه است.

● رجوع شود به: wingspan

● دو حیوان (به ویژه دو اسب که با هم به درشکه می‌بندند)، (حیوان) جفت

● وجب کردن

● (با دست یا انگشتان) دور چیزی را گرفتن، احاطه کردن

● پل زدن، (پل) از روی چیزی رد شدن، روی چیزی قرار دادن

a bridge that spans Karoon

پلی که از روی کارون رد می‌شود

to span a hall with an arch

روی تالار تاقی ضربی زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن