spank
معنی فارسی
بادست بکفل (کسي) زدن ، با شلاق جلو بردن ،
درکوني ، ضربت بکفل
معنی کامل و مثالها
/spaŋk/vt., vi., n.
● (با چیز پهن یا کف دست) در کونی زدن
the mother spanked her child
مادر به کودک خود در کونی زد.
● در کونی، (با کف دست) ضربه به خشتک شلوار
● (با سرعت یا زرنگی) پیش رفتن، حرکت کردن
the sailboat came down spanking before the breeze
قایق بادی که به سرعت در نسیم حرکت میکرد سر رسید.
he used to spank around in a new car
او معمولا با ماشین نو تند رانندگی میکرد.
مترادفها
verb active
Strike (with the open hand), slap.