spar (2)
معنی کامل و مثالها
/spär/n., vt.
● (کشتی بادبانی) دکل، دکلچه، دیرک، تیر
● (هواپیما و غیره) هر یک از تیرهای فلزی که بالها را نگه میدارند
● دکل دار کردن، (بال هواپیما) تیر دار کردن
/spär/n., vt.
● (کشتی بادبانی) دکل، دکلچه، دیرک، تیر
● (هواپیما و غیره) هر یک از تیرهای فلزی که بالها را نگه میدارند
● دکل دار کردن، (بال هواپیما) تیر دار کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن