دیکشنری فارسی

spar (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/spär/n., vt.

● (کشتی بادبانی) دکل، دکلچه، دیرک، تیر

● (هواپیما و غیره) هر یک از تیرهای فلزی که بال‌ها را نگه می‌دارند

● دکل دار کردن، (بال هواپیما) تیر دار کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن