دیکشنری فارسی

spar (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/spär/n., vi.

● (خروس جنگی) با پا و چنگال و مهمیز مخصوص جنگیدن

● (در مسابقات مشت زنی نمایشی یا در تمرین‌ها) جا خالی دادن و روی این پا و آن پا جهیدن و گاهی ضربه وارد کردن

● چانه‌زنی، بحث، مشاجره

● چانه زدن، چک و چانه زدن، یکی به دو کردن

fruit sellers sparred with women at Tajrish Square

در میدان تجریش میوه‌فروشان با خانم‌ها چانه می‌زدند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن