sparked
UKspɑːkt
USspɑ:kt
معنی فارسی
اخگر جرقه برق ذره جرقه دادن برق بيرون دادن توليد برق کردن
اخگر جرقه برق ذره جرقه دادن برق بيرون دادن توليد برق کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن