spat (1)
معنی کامل و مثالها
/spat/n., vt., vi.
● (نادر) سیلی، ضربه (با کف دست)
● (صدای سیلی) شپلق، درق
● (عامیانه) مشاجره (سر چیز بچگانه)، دعوا، کدورت زودگذر
● (نادر) سیلی زدن
● (با صدای سیلی یا شپلق) زدن
● مشاجره کردن (سر چیزی بچگانه)، کدورت زودگذر پیدا کردن، تو روی هم ایستادن