دیکشنری فارسی

specialty

US'speʃəltı

معنی فارسی

بطور ويژه خصوصا

معنی کامل و مثال‌ها

/spesh´ǝl tē/adj., n., pl.

● ویژگی، خاصیت یا صفت منحصر بفرد

the specialties of her destiny in life

ویژگی‌های سرنوشت او در زندگی

● ویژه‌کاری، ویژه‌گری، تخصص

my specialty is Renaissance literature

ویژه‌کاری من ادبیات رنسانس است.

● رشته‌ی تخصصی، رشته‌ی ویژه

major medical specialties

رشته‌های تخصصی عمده در طب

● کار ویژه، کار تخصصی

seafood was my mother's specialty

(طبخ) غذاهای دریایی در تخصص مادرم بود.

● کالای ویژه، فرآورده‌ی ویژه، محصول خاص

a specialty dealer

فروشنده‌ی کالاهای ویژه

a specialty shop

مغازه‌ی اشیای ویژه (دستچین شده یا بدیع)

تعریف انگلیسی

noun
  1. an asset of special worth or utility “cooking is his forte”
  2. a distinguishing trait
  3. the special line of work you have adopted as your career “his specialization is gastroenterology”

مترادف‌ها

noun
See speciality.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن