دیکشنری فارسی

spectate

معنی فارسی

تماشاچي بودن حضر وناظر بودن.

تعریف انگلیسی

verb
  1. be a spectator in a sports event “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن