spell (2)
معنی کامل و مثالها
/spel/vi., vt.
● هجی کردن، (درست) املا کردن
his spelling is poor
املای او بد است.
can you spell my name
میتوانی نام مرا هجی کنی؟
spelling errors
اشتباهات املایی
● (با اشکال) خواندن، با مکث و تردید قرائت کردن
● دریافتن، کشف کردن، پی بردن، فهمیدن
he spelled out God through His creation
از روی آفرینش به (وجود) خدا پی برد.
it was hard to spell out his meaning
فهمیدن منظور او دشوار بود.
● معنی دادن، رساندن، حاکی بودن، به بار آوردن، منتج شدن به
crop failure spells famine for next year
خرابی محصول از قحطی در سال آینده حکایت دارد.
the new policy could spell disaster for the carpet industry
این سیاست جدید ممکن است برای صنعت قالی بافی فاجعه به بار بیاورد.
* spell out
1- با اشکال خواندن، بریده بریده خواندن 2- پی بردن، درک کردن 3- با دقت توضیح دادن