دیکشنری فارسی

spell (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/spel/vi., vt.

● هجی کردن، (درست) املا کردن

his spelling is poor

املای او بد است.

can you spell my name

می‌توانی نام مرا هجی کنی‌؟

spelling errors

اشتباهات املایی

● (با اشکال) خواندن، با مکث و تردید قرائت کردن

● دریافتن، کشف کردن، پی بردن، فهمیدن

he spelled out God through His creation

از روی آفرینش به (وجود) خدا پی برد.

it was hard to spell out his meaning

فهمیدن منظور او دشوار بود.

● معنی دادن، رساندن، حاکی بودن، به بار آوردن، منتج شدن به

crop failure spells famine for next year

خرابی محصول از قحطی در سال آینده حکایت دارد.

the new policy could spell disaster for the carpet industry

این سیاست جدید ممکن است برای صنعت قالی بافی فاجعه به بار بیاورد.

* spell out

1- با اشکال خواندن، بریده بریده خواندن 2- پی بردن، درک کردن 3- با دقت توضیح دادن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن