دیکشنری فارسی

spell (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/spel/n., vi., vt.

● به جای دیگری کار یا خدمت کردن (برای استراحت دادن به دیگری و غیره)، به نوبت کار کردن، نوبت عوض کردن

four-man teams spell each other every six hours

هر شش ساعت یکبار گروه‌های چهار نفری نوبت عوض می‌کنند.

he and his brother spell each other

او و برادرش به جای همدیگر کار می‌کنند.

● استراحت دادن یا کردن، غنودن

it was hot and we decided to spell the camels

هوا گرم بود و تصمیم گرفتیم به شترها استراحت بدهیم.

● نوبت کار، نوبت

each spell lasts five hours

هر نوبت کار پنج ساعت طول می‌کشد.

● دوران، دوران خدمت، دوره، زمان، مدت، مدت خدمت

a two-year spell as reporter

دوران خدمت دو ساله به عنوان گزارشگر

a spell of violence

یک دوره خشونت

a cold spell

دوران هوای سرد

● (محلی) فاصله‌ی کم

● (عامیانه) حمله‌ی مرض، ناگهگیری

● (استرالیا) دوران استراحت، آسودگی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن