spell (3)
معنی کامل و مثالها
/spel/n., vi., vt.
● به جای دیگری کار یا خدمت کردن (برای استراحت دادن به دیگری و غیره)، به نوبت کار کردن، نوبت عوض کردن
four-man teams spell each other every six hours
هر شش ساعت یکبار گروههای چهار نفری نوبت عوض میکنند.
he and his brother spell each other
او و برادرش به جای همدیگر کار میکنند.
● استراحت دادن یا کردن، غنودن
it was hot and we decided to spell the camels
هوا گرم بود و تصمیم گرفتیم به شترها استراحت بدهیم.
● نوبت کار، نوبت
each spell lasts five hours
هر نوبت کار پنج ساعت طول میکشد.
● دوران، دوران خدمت، دوره، زمان، مدت، مدت خدمت
a two-year spell as reporter
دوران خدمت دو ساله به عنوان گزارشگر
a spell of violence
یک دوره خشونت
a cold spell
دوران هوای سرد
● (محلی) فاصلهی کم
● (عامیانه) حملهی مرض، ناگهگیری
● (استرالیا) دوران استراحت، آسودگی