spied USspaıd معنی فارسی جاسوس واژههای دیگر با معنی «جاسوس» spies جاسوس spy جاسوس highbinder جاسوس يا مراقب ديگري، بپا، جاني. wiretapper جاسوس يا ماشيني که مکالمات را بطور سري، ضبط ميکند. tailer طفيلي، جاسوس، تعاقب کننده . stoolie کبوتر يا مرغ دام که بچوبي بندند، جاسوس. undercover مخفي، سري، رمزي intelligencer مخير، خبربر، خبر رسان ratter موش گير، کار شکن، خرابکار informer اگاهي دهنده، مخبر، خبر رسان