spike (1)
معنی کامل و مثالها
/spīk/n., vt.
● میخ بلند و سنگین، میخ طویله
● خسک، غیبه، خار، میله
● (میخ یا خار که با آن ریل راه آهن را به تراورس میکوبند) میخ راهآهن
● (در بالای نردههای فلزی یا غیره) سرنیزه، سنان
● هر چیز تیز و میخ مانند یا نیزهمانند (به ویژه شاخ صاف و تیز)
● (کفشهای ورزشی و غیره) گلمیخ، میخ
● (جمع) یک جفت کفش میخدار
most runners wear spikes
بیشتر دوندگان کفش میخدار میپوشند.
● (کفش زنانه) پاشنهی بلند و تیز، پاشنه نیزهای (spike heel هم میگویند)
● (بچه ماهی از نوع maekerel) دارای درازای زیر شش اینچ
● میخ دار کردن، گلمیخ زدن
the bottoms of his climbing shoes were spiked
ته کفشهای کوهنوردی او گلمیخدار بودند.
● (با نیزه یا هر چیز تیز) فرو کردن، خط انداختن، سوراخ کردن
to spike an enemy with a bayonet
با سر نیزه بدن دشمن را سوراخ کردن
● (سابقا) با فرو کردن میله در ته لولهی توپ آن را از کار انداختن
● خنثی کردن، عاطل و باطل کردن، عقیم گذاشتن، چوب لای چرخ گذاشتن
they spiked our proposal and presented their own
آنها پیشنهاد ما را خفه کردند و پیشنهاد خود را ارائه دادند.
we spiked their plot
تبانی آنها را عقیم گذاشتیم.
● (خودمانی) مشروب الکلی افزودن (به چیزی)
he spikes his coffee with vodka
او به قهوهی خود ودکا میزند.
● (والیبال) آبشار زدن، آبشار
he spiked the ball into the opponent's court
توپ را به زمین حریف آبشار زد.
* hang up one's spikes
(به ویژه از ورزش حرفهای) بازنشسته شدن، کناره گرفتن