دیکشنری فارسی

spike (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/spīk/n., vt.

● میخ بلند و سنگین، میخ طویله

● خسک، غیبه، خار، میله

● (میخ یا خار که با آن ریل راه آهن را به تراورس می‌کوبند) میخ راه‌آهن

● (در بالای نرده‌های فلزی یا غیره) سرنیزه، سنان

● هر چیز تیز و میخ مانند یا نیزه‌مانند (به ویژه شاخ صاف و تیز)

● (کفش‌های ورزشی و غیره) گلمیخ، میخ

● (جمع) یک جفت کفش میخ‌دار

most runners wear spikes

بیشتر دوندگان کفش میخ‌دار می‌پوشند.

● (کفش زنانه) پاشنه‌ی بلند و تیز، پاشنه نیزه‌ای (spike heel هم می‌گویند)

● (بچه ماهی از نوع maekerel) دارای درازای زیر شش اینچ

● میخ دار کردن، گلمیخ زدن

the bottoms of his climbing shoes were spiked

ته کفش‌های کوه‌نوردی او گلمیخ‌دار بودند.

● (با نیزه یا هر چیز تیز) فرو کردن، خط انداختن، سوراخ کردن

to spike an enemy with a bayonet

با سر نیزه بدن دشمن را سوراخ کردن

● (سابقا) با فرو کردن میله در ته لوله‌ی توپ آن را از کار انداختن

● خنثی کردن، عاطل و باطل کردن، عقیم گذاشتن، چوب لای چرخ گذاشتن

they spiked our proposal and presented their own

آنها پیشنهاد ما را خفه کردند و پیشنهاد خود را ارائه دادند.

we spiked their plot

تبانی آنها را عقیم گذاشتیم.

● (خودمانی) مشروب الکلی افزودن (به چیزی)

he spikes his coffee with vodka

او به قهوه‌ی خود ودکا می‌زند.

● (والیبال) آبشار زدن، آبشار

he spiked the ball into the opponent's court

توپ را به زمین حریف آبشار زد.

* hang up one's spikes

(به ویژه از ورزش حرفه‌ای) بازنشسته شدن، کناره گرفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن