spill (1)
معنی کامل و مثالها
/spil/n., vi., vt.
● (آبگونه - با تداعی به هدر دادن) ریختن، پشنجیدن
she spilled the milk on the floor
شیر را روی کف اتاق ریخت.
he who escapes will have his blood spilled
هر کسی فرار کند خونش ریخته خواهد شد.
don't you spill the coffee on the rug!
قهوه را روی فرش نریزی!
● از فشار باد بر بادبان کاستن
● (از ظرف یا جعبه و غیره - چیزهایی مانند مهرهی بازی یا آجیل یا دانهی تسبیح و غیره) ریختن، پراکنده شدن
he dropped the sack and the sugar spilled all over the ground
کیسه را انداخت و شکرها روی زمین پخش شد.
the string snapped and the pearls spilled on the sidewalk
ریسمان پاره شد و مرواریدها ریخت روی پیادهرو.
● (عامیانه) افشا کردن، بند را به آب دادن
he spilled some of the things I had told him
برخی از چیزهایی را که به او گفته بودم افشا کرد.
● (عامیانه - بار یا سوار را) به زیر افکندن، انداختن
the donkey spilled everyone who tried to ride him
آن الاغ هر کسی را که میخواست سوارش شود به زیر میانداخت.
the motorcycle skidded and spilled the driver in the dust
موتورسیکلت لیز خورد و راننده را به خاک افکند.
● (مهجور) کشتن، نابود کردن، ویران کردن، حرام کردن، به هدر دادن
● ریخته شدن
● شریدن، لبریز شدن، سررفتن، سرریز شدن، لیز خوردن، لپر زدن
● رجوع شود به: spill way
● عمل ریختن، ریختگی، مقدار ریختگی، چیز ریخته شده، ریختش، پشنگ
an oil spill in the Persian Gulf
ریختگی نفت در خلیج فارس
● (از اسب و دوچرخه و غیره) افتادن، عمل افتادن
his spill from the horse caused a broken bone
افتادن او از اسب موجب شکستگی استخوان شد.
to take a spill
افتادن (از چیزی)
● (جمعیت و غیره) ریختن (توی محلی)، (نور و غیره) پراکنده کردن یا شدن
the crowd spilled over into the square
جمعیت ریختند توی میدان.
light spilled out through the windows
نور از پنجرهها به خارج پراکنده میشد.
* spill over
لبریز شدن، سرریز شدن، سررفتن
the milk started boiling and spilling over
شیر شروع کرد به جوشیدن و سر رفتن.
* spill the beans
1- رازی را افشا کردن، لو دادن 2- نقشهای را به هم زدن، کار را خراب کردن، خیطی بالا آوردن