دیکشنری فارسی

spill (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/spil/n.

● تکه‌ی چوب، باریکه کاغذ (برای آتش درست کردن)، گیرانه

● قیف کاغذی (که مثلا در عطاری در آن چیزی می‌ریزند)

● رجوع شود به: spile

● توپی فلزی، گوه‌ی فلزی، میلچه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن