دیکشنری فارسی

spindle

UKspindl US'spındəl

معنی فارسی

دوک ميله اسه درازوباريک شدن لندوک شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/spin´dǝl/n., adj., vt., vi.

● دوک، دوک ماشین نخ ریسی، ماسوره

● (رشتمان یا mitosis) رشته‌های دوک، دسته‌ی دوکی

● هر میله یا پایه‌ی دوک مانند: (نرده) ستون دوکسان، ستون دوکی، (صندلی) پایه‌ی دوکی، چوب خراطی شده

● آسه، محور (معمولا دوکسان)، میله‌ی گردان

● (ماشین تراش یا خراطی) آسه‌ی گردان (live spindle هم می‌گویند)، آسه‌ی هرزگرد (dead spindle هم می‌گویند)، اسپیندل

● (قفل توی در) زبانه

● میله‌ی فلزی پایه‌دار (که مراسلات و قبض‌ها را موقتا در آن فرو می‌کنند)، سیخ کاغذ (spindle file هم می‌گویند)

● رجوع شود به: hydrometer

● (کشتیرانی) فانوس راهنما، نشان راهنما یا خطر

● دوک مانند، دوکی، دوکسان، دوک‌دیس

● دوکسان شدن، دراز و باریک شدن، ساقه‌ی دراز و بی‌برگ یا بی‌گل دادن

● آسه‌دار کردن، دوک‌دار کردن

● (نامه و غیره را) بر سیخ کاغذ فرو کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. (biology) tiny fibers that are seen in cell division; the fibers radiate from two poles and meet at the equator in the middle “chromosomes are distributed by spindles in mitosis and meiosis”
  2. a piece of wood that has been turned on a lathe; used as a baluster, chair leg, etc. “Substance Meronyms: wood”
  3. any of various rotating shafts that serve as axes for larger rotating parts
  4. any holding device consisting of a rigid, sharp-pointed object “the spike pierced the receipts and held them in order”
  5. a stick or pin used to twist the yarn in spinning

مترادف‌ها

noun
(Mech.) Axis, shaft, arbor.

واژه‌های دیگر با معنی «دوک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن