spinning
UKspiniŋfreim
US'spınıŋ
معنی فارسی
نخ ريسي نخ تابي ريسندگي
معنی کامل و مثالها
/spin´iŋ/n., adj.
● نخ ریسی، ریسندگی
● ماهیگیری با قرقرهی چرخان
● چرخان، گردان، چرخنده
a spinning top
فرفرهی گردان (در حال چرخش)
تعریف انگلیسی
noun
- creating thread