دیکشنری فارسی

spinning

UKspiniŋfreim US'spınıŋ

معنی فارسی

نخ ريسي نخ تابي ريسندگي

معنی کامل و مثال‌ها

/spin´iŋ/n., adj.

● نخ ریسی، ریسندگی

● ماهیگیری با قرقره‌ی چرخان

● چرخان، گردان، چرخنده

a spinning top

فرفره‌ی گردان (در حال چرخش)

تعریف انگلیسی

noun
  1. creating thread

واژه‌های دیگر با معنی «نخ ريسي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن