دیکشنری فارسی

spire (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/spir/n., vi.

● (گیاه) ساقه، جوانه، برگ دراز (مانند برگ چمن)

● نوک کوه، قله، کوهسر

● (کلیسا و غیره) منار، مناره، سربرج (به پایه یا بدنه آن می‌گویند steeple)، جوانه‌زدن، روییدن، رستن

seeds spire under suitable conditions

تحت شرایط مناسب دانه می‌روید.

● (منارمانند) سربه آسمان کشیدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن