دیکشنری فارسی

splint

UKsplintid USsplınt

معنی فارسی

تخته شکسته بندي ، جبيره نازک ني ،

برآمدگي درساق پاي اسب

معنی کامل و مثال‌ها

/splint/n., vt.

تخته‌ی شکسته‌بندی

میله، خاره، پین

باریکه (باریکه‌ی چوب یا نی برای سبدسازی)، تراشه، پوشال، پیزر

a splint basket

سبد ساخته شده از تراشه

باریکه‌ی فلزی که با آن زره یا جوشن می‌بافتند

(دامپزشکی) ورم استخوان ساق پای اسب

(با تخته‌ی شکسته‌بندی) بستن، استخوان بندی کردن

(شکستگی استخوان سینه و غیره - برای جلوگیری از درد) آهسته نفس کشیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a thin sliver of wood “he lit the fire with a burning splint”
  2. an orthopedic mechanical device used to immobilize and protect a part of the body (as a broken leg) “splint a broken finger” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Did he splint his foot?”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن