دیکشنری فارسی

splint

UKsplintid USsplınt

معنی فارسی

تخته شکسته بندي ، جبيره نازک ني ،

برآمدگي درساق پاي اسب

معنی کامل و مثال‌ها

/splint/n., vt.

● تخته‌ی شکسته‌بندی

● میله، خاره، پین

● باریکه (باریکه‌ی چوب یا نی برای سبدسازی)، تراشه، پوشال، پیزر

a splint basket

سبد ساخته شده از تراشه

● باریکه‌ی فلزی که با آن زره یا جوشن می‌بافتند

● (دامپزشکی) ورم استخوان ساق پای اسب

● (با تخته‌ی شکسته‌بندی) بستن، استخوان بندی کردن

● (شکستگی استخوان سینه و غیره - برای جلوگیری از درد) آهسته نفس کشیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a thin sliver of wood “he lit the fire with a burning splint”
  2. an orthopedic mechanical device used to immobilize and protect a part of the body (as a broken leg)
  3. support with a splint “splint a broken finger” “Somebody ----s something” “Did he splint his foot?”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن