splint
UKsplintid
USsplınt
معنی فارسی
تخته شکسته بندي ، جبيره نازک ني ،
برآمدگي درساق پاي اسب
معنی کامل و مثالها
/splint/n., vt.
● تختهی شکستهبندی
● میله، خاره، پین
● باریکه (باریکهی چوب یا نی برای سبدسازی)، تراشه، پوشال، پیزر
a splint basket
سبد ساخته شده از تراشه
● باریکهی فلزی که با آن زره یا جوشن میبافتند
● (دامپزشکی) ورم استخوان ساق پای اسب
● (با تختهی شکستهبندی) بستن، استخوان بندی کردن
● (شکستگی استخوان سینه و غیره - برای جلوگیری از درد) آهسته نفس کشیدن
تعریف انگلیسی
verb
- a thin sliver of wood “he lit the fire with a burning splint”
- an orthopedic mechanical device used to immobilize and protect a part of the body (as a broken leg) “splint a broken finger” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Did he splint his foot?”