splintery
US'splıntərı
معنی فارسی
تراشه وار، ريز ريز.
تراشه مانند، باريکه مانند
موجب خرد شدن يا تراشه شدن استخوان
معنی کامل و مثالها
/-ē/adj.
● آنچه که به آسانی تراشه یا باریکه میشود
● تراشه مانند، باریکه مانند
● (مثلا شکستگی استخوان) موجب خرد شدن یا تراشه شدن استخوان
● پر از براده یا تراشه، زبر، ریزریز
تعریف انگلیسی
adjective
- subject to breaking into sharp slender pieces
- resembling or consisting of or embedded with long slender fragments of (especially) wood having sharp points “a rough splintery floor of old pine boards” “Pertains to noun: sliver (for: slivery), splinter”