دیکشنری فارسی

splintery

US'splıntərı

معنی فارسی

تراشه وار، ريز ريز.

تراشه مانند، باريکه مانند

موجب خرد شدن يا تراشه شدن استخوان

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/adj.

آنچه که به آسانی تراشه یا باریکه می‌شود

تراشه مانند، باریکه مانند

(مثلا شکستگی استخوان) موجب خرد شدن یا تراشه شدن استخوان

پر از براده یا تراشه، زبر، ریزریز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. subject to breaking into sharp slender pieces
  2. resembling or consisting of or embedded with long slender fragments of (especially) wood having sharp points “a rough splintery floor of old pine boards” “Pertains to noun: sliver (for: slivery), splinter”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن