دیکشنری فارسی

spoon

UKspuːn USspu:n

معنی فارسی

قاشق چمچه آدم ساده لوح احمق نادان با قاشق برداشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/spōōn/n., vt., vi.

● قاشق

teaspoon

قاشق چای خوری

soupspoon

قاشق سوپ‌خوری

a spoon of sugar

یک قاشق شکر

tablespoon

قاشق غذاخوری

coffee spoon

قاشق قهوه‌خوری

● با قاشق خوردن یا برداشتن یا ریختن، (با قاشق یا ملاقه) کشیدن

my mother spooned the pickles out of the jar

مادرم با قاشق ترشی را از بستو بیرون آورد.

● (توپ یاگوی را) به طور قوس‌دار پراندن

● (قدیمی) عشقبازی کردن

● کفچه، چمچه، قاشق بزرگ، ملاقه

* born with a silver spoon in one's mouth

زاده شده در خانواده پولدار

تعریف انگلیسی

verb
  1. a piece of cutlery with a shallow bowl-shaped container and a handle; used to stir or serve or take up food
  2. as much as a spoon will hold “he added two spoons of sugar”
  3. formerly a golfing wood with an elevated face
  4. scoop up or take up with a spoon “spoon the sauce over the roast” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP” “The women spoon water into the bowl”
  5. snuggle and lie in a position where one person faces the back of the others “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «قاشق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن