دیکشنری فارسی

spot pass

معنی فارسی

پاس غيرمستقيم

پاسي که بجاي فرستادن به بازيگر به نقطه

معيني فرستاده مي شود (فوتبال آمريکايي)

معنی کامل و مثال‌ها

● پاس دادن توپ به محل خالی زمین که قرار است عضو دیگر تیم فورا خود را به آنجا برساند

تعریف انگلیسی

noun
  1. a pass to a designated spot on the field; the receiver should arrive at that spot the same time the ball does

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن