دیکشنری فارسی

spotter

UKspɔtər US'spɔtə

معنی فارسی

ديدبان ديدبان توپخانه دريايي ديدبان جلو

معنی کامل و مثال‌ها

/spät´ǝr/n.

● لکه‌گیر، لکه زدا، زداگر

● (ارتش) دیده‌بان، دیده‌ور

● (ارتش - کسی که از بلندی یا هواپیما به توپخانه و غیره مکان هدف را مخابره می‌کند) آماج‌یاب

● (فوتبال آمریکایی) یاورمربی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a worker employed at a dry-cleaning establishment to remove spots
  2. a worker employed to apply spots (as markers or identifiers)
  3. a person employed to keep watch for some anticipated event
  4. someone who is the first to observe something

واژه‌های دیگر با معنی «ديدبان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن