دیکشنری فارسی

spout

UKspaut USspaut

معنی فارسی

لوله (در قوري و مانند آن) ، دهانه شير ،

ناودان ، فواره ، جستن ، پريدن ، فواره

معنی کامل و مثال‌ها

/spout/n., vt., vi.

لوله‌ی قوری

(شیر آب یا سماور و غیره) لوله، دهانه

a ewer's spout

لوله‌ی آفتابه

(از لوله یا شیر و غیره) فوران، فواره‌زنی، (آبگونه) جهش، نواره‌ی آب (که از لوله یا شیر خارج می‌شود)، ریسمان آب (در هوا)، آب ریسمان

a powerful spout that had made a curve in the sky

فوران آب پر فشاری که در هوا قوس ایجاد کرده بود

(آب ریسمان همراه با هوا که از بینی نهنگ فشانده می‌شود) آبفشانه

the whales' spouts were visible from afar

آبفشانه‌ی نهنگ‌ها از دور پیدا بود.

رجوع شود به: downspout

رجوع شود به: waterspout

(راه ناودان مانند برای حمل غلات یا آرد و غیره) لغزان راه، شیب‌راه

(انگلیس - قدیمی - خودمانی) دکان گروبرداری، بنگاه کار گشایی

ناودان، میزاب، جوی

(آبگونه را از لوله یا دهانه) پراندن، فشاندن، با فشار بیرون دادن، اشپیختن

the pipe was spouting oil into the air

لوله داشت نفت به هوا می‌پراند.

(بلند و با ابهت مصنوعی) گفتن، با لفت و لعاب گفتن، حرف پراندن

he is always spouting Shakespeare

همه‌اش درباره‌ی شکسپیر درفشانی می‌کند.

فواره زدن، (آبگونه) بیرون پریدن

blood was spouting from her mouth and nose

خون از دهان و دماغش فواره می‌زد.

* spout off

نسنجیده حرف زدن، کتره گویی کردن، حرف بیجا زدن

* up the spout

(انگلیس - خودمانی) 1- (قدیمی) در گرو 2- ورشکسته، مفلس 3- آبستن

تعریف انگلیسی

verb
  1. gush forth in a sudden stream or jet “water gushed forth” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something is ----ing PP”
  2. talk in a noisy, excited, or declamatory manner “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

I. noun
1. Ajutage, tube, conduit.
2. Nozzle, nose.
3. Waterspout.
II. verb active
1. Spirit, pour out (through a narrow orifice), squirt.
2. Utter (pompously), mouth, declaim, speak.
III. verb neuter
1. Gush, issue, spirt.
2. (Colloquial) Declaim, rant, make a speech, hold forth, speechify.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن