spraddle
معنی فارسی
پاها را گشاد گذاشتن، پاها را گسترده کردن،
باز کردن
معنی کامل و مثالها
/sprad´'l/vt., vi.
● پاها را گشاد گذاشتن، پاها را گسترده کردن، (لنگها را از هم) باز کردن
پاها را گشاد گذاشتن، پاها را گسترده کردن،
باز کردن
/sprad´'l/vt., vi.
● پاها را گشاد گذاشتن، پاها را گسترده کردن، (لنگها را از هم) باز کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن