spray (1)
معنی کامل و مثالها
/sprā/n., vt., vi.
● ترشح، پوشاب (ذرات ریز آب که باد از سطح آب میخیزاند)، پشنگ
the spray of a waterfall
پشنگ آبشار
sea spray
ترشح آب دریا
● افشانه، اسپری
hair spray
افشانه گیسو (که برای ثابت نگهداشتن مو به کار میرود)، تافت
perfume spray
افشانهی عطر
● افشانهای، افشاندنی
spray paint
رنگ افشاندنی
● هر چیز افشانهمانند: رگبار، ریزش
a spray of bullets
رگباری از گلوله
● با افشانه زدن، افشاندن، اسپری زدن
children sprayed slogans on the wall
بچهها با افشانه روی دیوار شعار نوشتند.
an airplane was spraying pesticide over the crops
یک هواپیما روی محصول سمپاشی میکند.
● ترشح کردن، پشنگیدن، پوشاب افشاندن، پشنجیدن، گل نم زدن، پشنگ کردن
● به رگبار (گلوله) بستن، سوراخ سوراخ کردن، آبکش کردن
a machine gun kept spraying us
یک مسلسل مرتبا ما را به گلوله میبست.