دیکشنری فارسی

spray (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sprā/n., vt., vi.

● ترشح، پوشاب (ذرات ریز آب که باد از سطح آب می‌خیزاند)، پشنگ

the spray of a waterfall

پشنگ آبشار

sea spray

ترشح آب دریا

● افشانه، اسپری

hair spray

افشانه گیسو (که برای ثابت نگهداشتن مو به کار می‌رود)، تافت

perfume spray

افشانه‌ی عطر

● افشانه‌ای، افشاندنی

spray paint

رنگ افشاندنی

● هر چیز افشانه‌مانند: رگبار، ریزش

a spray of bullets

رگباری از گلوله

● با افشانه زدن، افشاندن، اسپری زدن

children sprayed slogans on the wall

بچه‌ها با افشانه روی دیوار شعار نوشتند.

an airplane was spraying pesticide over the crops

یک هواپیما روی محصول سم‌پاشی می‌کند.

● ترشح کردن، پشنگیدن، پوشاب افشاندن، پشنجیدن، گل نم زدن، پشنگ کردن

● به رگبار (گلوله) بستن، سوراخ سوراخ کردن، آبکش کردن

a machine gun kept spraying us

یک مسلسل مرتبا ما را به گلوله می‌بست.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن