spray (2)
معنی کامل و مثالها
/sprā/n.
● شاخه گل، شاخهی گل و برگ
he cut a spray from the tree and gave it to Julie
یک شاخه گل و برگدار از درخت کند و به جولی داد.
● دستهگل
she placed a spray of yellow flowers on her husband's tomb
یک دسته گل زرد روی قبر شوهرش گذاشت.
● تزیین به شکل دستهی گل یا شاخه گل