دیکشنری فارسی

springe

معنی فارسی

دام کمند

معنی کامل و مثال‌ها

/sprinj/n., vt.

(نادر)

کمند

در کمند گرفتار کردن

مترادف‌ها

noun
Snare, gin, noose, net, toil, trap.

واژه‌های دیگر با معنی «دام»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن