springe
معنی فارسی
دام کمند
معنی کامل و مثالها
/sprinj/n., vt.
● (نادر)
● کمند
● در کمند گرفتار کردن
مترادفها
noun
Snare, gin, noose, net, toil, trap.
دام کمند
/sprinj/n., vt.
● (نادر)
● کمند
● در کمند گرفتار کردن
noun
Snare, gin, noose, net, toil, trap.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن