دیکشنری فارسی

springtime

UKspriŋtaim US'sprıŋ'taım

معنی فارسی

فصل بهار جواني شباب بهار زندگاني.

معنی کامل و مثال‌ها

/-tīm´/n.

● بهاران، فصل بهار

● سرآغاز، سرفصل

تعریف انگلیسی

noun
  1. the season of growth “the emerging buds were a sure sign of spring” “he will hold office until the spring of next year”

واژه‌های دیگر با معنی «فصل بهار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن