دیکشنری فارسی

squeamish

UKskwiːmiʃ US'skwi:mıʃ

معنی فارسی

نازک طبع لطيف مزاج نازک نارنجي زياد دقت گير

معنی کامل و مثال‌ها

/skwēm´ish/adj.

(کسی که مزاجش زود به هم می‌خورد یا زود دچار تهوع می‌شود) نازک نارنجی، زودهراش، زود دل آشوب، زودبیزار

to make squeamish

دچار حالت تهوع یا انزجار کردن

زیاده حساس

سختگیر، مو از ماست کش، ایرادی

زود رنج

مترادف‌ها

adjective
Fastidious, nice, delicate, finical, particular, hypercritical, dainty, difficult, scrupulous, over nice, hard to please.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن