squeamish
UKskwiːmiʃ
US'skwi:mıʃ
معنی فارسی
نازک طبع لطيف مزاج نازک نارنجي زياد دقت گير
معنی کامل و مثالها
/skwēm´ish/adj.
● (کسی که مزاجش زود به هم میخورد یا زود دچار تهوع میشود) نازک نارنجی، زودهراش، زود دل آشوب، زودبیزار
to make squeamish
دچار حالت تهوع یا انزجار کردن
● زیاده حساس
● سختگیر، مو از ماست کش، ایرادی
● زود رنج
مترادفها
adjective
Fastidious, nice, delicate, finical, particular, hypercritical, dainty, difficult, scrupulous, over nice, hard to please.