دیکشنری فارسی

squib

UKskwib

معنی فارسی

يکجور آتش بازي يا فيش فيشه يا طرقه ، هجو

معنی کامل و مثال‌ها

/skwib/n., vt., vi.

ترقه (که صدای هیس می‌کند و منفجر می‌شود)، فشفشه

نمایش کوتاه و طنزآمیز، هجو

(رادیو و روزنامه و غیره) خبرکوتاه، جا پر کن

با صدای هیس منفجر شدن

فشفشه یا ترقه در کردن

انتقاد طنزآمیز کردن، هجو کردن

مترادف‌ها

I. noun
1. Cracker.
2. Lampoon, pasquinade, satire.
II. verb neuter
(Colloquial) Make lampoons, throw squibs, make sarcastic remarks, fling.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن