squib
UKskwib
معنی فارسی
يکجور آتش بازي يا فيش فيشه يا طرقه ، هجو
معنی کامل و مثالها
/skwib/n., vt., vi.
● ترقه (که صدای هیس میکند و منفجر میشود)، فشفشه
● نمایش کوتاه و طنزآمیز، هجو
● (رادیو و روزنامه و غیره) خبرکوتاه، جا پر کن
● با صدای هیس منفجر شدن
● فشفشه یا ترقه در کردن
● انتقاد طنزآمیز کردن، هجو کردن
مترادفها
I. noun
1. Cracker.
2. Lampoon, pasquinade, satire.
II. verb neuter
(Colloquial) Make lampoons, throw squibs, make sarcastic remarks, fling.