squiggle
معنی فارسی
در دهان قرقره کردن ، لوليدن ، موج دار شدن.
معنی کامل و مثالها
/skwig´ǝl/n., vi., vt.
● خط کوتاه و مارپیچ یا قوس دار (curlicue هم میگویند)
● خط یا نوشتهی ناخوانا، خرچنگ قورباغه
● خط مارپیچ (یا قوس دار) کشیدن
● ناخوانا نوشتن
● تلوتلوخوران راه رفتن
تعریف انگلیسی
noun
- a short twisting line
- an illegible scrawl “his signature was just a squiggle but only he could make that squiggle”