دیکشنری فارسی

squiggle

معنی فارسی

در دهان قرقره کردن ، لوليدن ، موج دار شدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/skwig´ǝl/n., vi., vt.

خط کوتاه و مارپیچ یا قوس دار (curlicue هم می‌گویند)

خط یا نوشته‌ی ناخوانا، خرچنگ قورباغه

خط مارپیچ (یا قوس دار) کشیدن

ناخوانا نوشتن

تلوتلوخوران راه رفتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a short twisting line
  2. an illegible scrawl “his signature was just a squiggle but only he could make that squiggle”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن