squinch (2)
معنی کامل و مثالها
/skwinch/vt., vi.
● (برای بهتر دیدن و غیره) چشمان خود را هم کشیدن، نیمه بسته کردن
● صورت خود را هم کشیدن، چین دار کردن
● بینی خود را هم کشیدن، چروک دار کردن
● درهم کشیدن، کج و معوج کردن
● (برای کوچکتر نشان دادن خود و غیره) خود را جمع کردن
● (معمولا با: down یا up یا away) خود را پس کشیدن، یکه خوردن، تن درندادن