دیکشنری فارسی

squire

USskwaıə

معنی فارسی

ملاک عمده ، ارباب ، آقا ، زن نواز ، عشقباز ،

همراهي کردن با ، همراه بودن با (زن)

معنی کامل و مثال‌ها

/skwīr/n., vt.

● (جوان اشرافی که به عنوان ملازم و نوچه به شوالیه‌های قرون وسطی خدمت می‌کرد) نوچه‌ی سلحشور

● (انگلیس) ملاک عمده

● (انگلیس - عنوان احترام‌آمیز به ویژه برای امین صلح یا بزرگان محل‌های روستایی) آقا، جناب

● (مرد) مشایع خانم

● در التزام بانو بودن، خانم را به خانه رساندن

تعریف انگلیسی

verb
  1. young nobleman attendant on a knight
  2. an English country landowner
  3. a man who attends or escorts a woman
  4. attend upon as a squire; serve as a squire “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

I. verb active
Attend, escort, gallant, accompany, wait on.
II. noun
Esquire.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن