دیکشنری فارسی

squirrel

UKskwirəl US'skwə:rəl

معنی فارسی

سنجاب

معنی کامل و مثال‌ها

/skwu_r´ǝl, skwu_rl/n., pl.

● (جانور شناسی) سنجاب (تیره‌ی Sciuridae)

● خزسنجاب

● (معمولا با: away - مثل سنجاب که خوراک ذخیره می‌کند) احتکار کردن، انبار کردن، انباشتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a kind of arboreal rodent having a long bushy tail
  2. the fur of a squirrel

واژه‌های دیگر با معنی «سنجاب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن