stabilizer
UKsteibəlaizər
US'steıbə'laızə
معنی فارسی
ثابت نگه دارنده
معنی کامل و مثالها
/-lī´zǝr/n.
● (شخص یا چیز) ثباتآور، تثبیت کننده، درواخگر، برجاساز
● (پرهها و بالکهایی که تعادل هواپیما را برقرار میکنند) همترازگر، ترازگر
● (اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی، سکونبخش (gyrostabilizer هم میگویند)
● (شیمی) مادهی تثبیت کننده، دوامانگیز، پایاساز، پایاگر
● نوسان گیر
تعریف انگلیسی
noun
- a chemical that is added to a solution or mixture or suspension to maintain it in a stable or unchanging state
- airfoil consisting of a device for stabilizing an aircraft
- a device for making something stable