دیکشنری فارسی

stabilizer

UKsteibəlaizər US'steıbə'laızə

معنی فارسی

ثابت نگه دارنده

معنی کامل و مثال‌ها

/-lī´zǝr/n.

● (شخص یا چیز) ثبات‌آور، تثبیت کننده، درواخگر، برجاساز

● (پره‌ها و بالک‌هایی که تعادل هواپیما را برقرار می‌کنند) همترازگر، ترازگر

● (اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی، سکون‌بخش (gyrostabilizer هم می‌گویند)

● (شیمی) ماده‌ی تثبیت کننده، دوام‌انگیز، پایاساز، پایاگر

● نوسان گیر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a chemical that is added to a solution or mixture or suspension to maintain it in a stable or unchanging state
  2. airfoil consisting of a device for stabilizing an aircraft
  3. a device for making something stable

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن