stabilizes
US'steıbə'laızəz
معنی فارسی
تثبيت کردن ، بيک پايه نگاه داشتن ،
بحالت موازنه درآوردن ، پا بر جا کردن
تثبيت کردن ، بيک پايه نگاه داشتن ،
بحالت موازنه درآوردن ، پا بر جا کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن