stabled معنی فارسی استوار محکم پا بر جا ثابت با ثبات واژههای دیگر با معنی «استوار» stable استوار، محکم، پا بر جا unshaken استوار، ثابت warrant officer استوار instable نا استوار، بي ثبات sergeant first class استوار دوم chief warrant officer استوار يکم. straightener استوار کننده، صاف کننده . sgm مخفف: استوار chief petty officeer ناو استوار يکم SFC مخفف: استوار دوم