staff (1)
معنی کامل و مثالها
/staf, stäf/n., pl.
● عصا، چوبدستی
the old man leaned on his staff
پیر مرد بر عصای خود تکیه داد.
a shepherd's staff
چوبدستی شبان
● چماق، چمبه، کوتنگ، کدنگ، یاهو، گرز
● (پرچم) چوب، میله (flagstaff هم میگویند)
I twisted the flag around its staff
پرچم را دور چوب آن پیچیدم.
● (نیزه و غیره) دسته، بدنه
● (به ویژه در مساحی) چوب مدرج
● کارمندان، کارکنان، پرسنل، مستخدمان، کادر
the teaching staff
کادر آموزشی
newspaper staff
کارمندان روزنامه
permanent staff
کارمندان دائم
the hotel staff
کارکنان هتل
● (ارتش) ستاد، وابسته به ستاد، ستادی
staff officer
افسر ستاد
● (موسیقی) حامل
● وابسته به کارکنان، پرسنلی، کادری
● کارمند گرفتن، کارمند بودن، کارمنددار کردن، (به عنوان کارمند) کار کردن
a well - staffed hotel
هتلی که دارای کارمندان خوب است
who will staff the office tomorrow?
فردا چه کسی در اداره کار خواهد کرد؟
● کوپال، عصای سلطنتی، گرز مرصع