دیکشنری فارسی

stakeholder

UKsteikhouldər US'steık'həuldə

معنی فارسی

شرط بند، گروگذار، نگهدارنده بانک در قمار.

معنی کامل و مثال‌ها

/stāk´hōl´dǝr/n.

● (قمار) بانک دار، نگهدار پول‌های شرطبندی شده، مادر حساب

تعریف انگلیسی

noun
  1. someone entrusted to hold the stakes for two or more persons betting against one another; must deliver the stakes to the winner

واژه‌های دیگر با معنی «شرط بند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن