دیکشنری فارسی

stale (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stāl/adj.

● (نان و غیره) بیات، مانده

stale bread

نان بیات

stale water

آب مانده

stale food

خوراک مانده

● کهنه، بدمزه شده، (مزه) برگشته، خراب

stale beer

آبجو خراب

stale coffee

قهوه‌ی بد مزه شده

● (هوا و غیره) کثیف، تهویه نشده، خفه

stale air

هوای خفه

● بی تازگی، مبتذل، فرسوده، بارها شنوده

a stale joke

شوخی بارها شنوده

stale news

خبر از تازگی افتاده

● (ادعا و غیره - حقوق) از اعتبار افتاده (به - واسطه‌ی عدم پیگیری یا مرور زمان)

a stale debt

قرض مشمول مرور زمان

● بیات (یا کهنه و غیره) کردن یا شدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن