stale (1)
معنی کامل و مثالها
/stāl/adj.
● (نان و غیره) بیات، مانده
stale bread
نان بیات
stale water
آب مانده
stale food
خوراک مانده
● کهنه، بدمزه شده، (مزه) برگشته، خراب
stale beer
آبجو خراب
stale coffee
قهوهی بد مزه شده
● (هوا و غیره) کثیف، تهویه نشده، خفه
stale air
هوای خفه
● بی تازگی، مبتذل، فرسوده، بارها شنوده
a stale joke
شوخی بارها شنوده
stale news
خبر از تازگی افتاده
● (ادعا و غیره - حقوق) از اعتبار افتاده (به - واسطهی عدم پیگیری یا مرور زمان)
a stale debt
قرض مشمول مرور زمان
● بیات (یا کهنه و غیره) کردن یا شدن