دیکشنری فارسی

stalk (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/stôk/n.

● (گیاه شناسی) ساقه، استاک، ستاک، دم - رجوع شود به: petiole و peduncle و pedicel

the stalk of a leaf

ساقه‌ی برگ

a stalk of wheat

یک ساقه‌ی گندم

beanstalk

استاک لوبیا

● پایه، تیر، (باریک) ستون

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن