stall (1)
معنی کامل و مثالها
/stôl/n., vt., vi.
● (مهجور) اصطبل، طویله
● (در اصطبلهای بزرگ) اتاقک اسب (و غیره)
each of the horses is kept in his own stall
هر یک از اسبان را در اتاقک خودش نگهمیدارند.
● (بازارهای مکاره و غیره) دکه، کیوسک
a coffee stall
دکهی قهوه فروشی
a newspaper stall
دکه روزنامه فروشی
● (در کلیسا) نیمکت محصور در نرده
● اتاقک دوش
● (پارکینگها) هر یک از خانه بندیها (که در آن یک اتومبیل پارک میشود)
● (انگلیس - در تئاتر و غیره) لژ، صندلی جلو (یا ردیف اول)
two seats in the stalls
دو صندلی لژ
● توقف، ایست، (موتور و غیره) خاموشی
the car went into a stall
اتومبیل خاموش شد.
● (هواپیما) فروپرش، افت، افت سرعت، افت سرعت پیدا کردن، فروپرش کردن
● (اسب و غیره را) در اتاقک نگهداری کردن، (دام) پروار بستن
the horse was stalled separately
اسب را جداگانه در اتاقک اصطبل نگهداری کردند.
● درگل گیر کردن یا گیر انداختن
● خاموش شدن یا کردن، متوقف شدن یا کردن
the engine kept stalling
موتور مرتبا خاموش میشد.