دیکشنری فارسی

stall (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stôl/n., vt., vi.

● (مهجور) اصطبل، طویله

● (در اصطبل‌های بزرگ) اتاقک اسب (و غیره)

each of the horses is kept in his own stall

هر یک از اسبان را در اتاقک خودش نگه‌می‌دارند.

● (بازارهای مکاره و غیره) دکه، کیوسک

a coffee stall

دکه‌ی قهوه فروشی

a newspaper stall

دکه روزنامه فروشی

● (در کلیسا) نیمکت محصور در نرده

● اتاقک دوش

● (پارکینگ‌ها) هر یک از خانه بندی‌ها (که در آن یک اتومبیل پارک می‌شود)

● (انگلیس - در تئاتر و غیره) لژ، صندلی جلو (یا ردیف اول)

two seats in the stalls

دو صندلی لژ

● توقف، ایست، (موتور و غیره) خاموشی

the car went into a stall

اتومبیل خاموش شد.

● (هواپیما) فروپرش، افت، افت سرعت، افت سرعت پیدا کردن، فروپرش کردن

● (اسب و غیره را) در اتاقک نگهداری کردن، (دام) پروار بستن

the horse was stalled separately

اسب را جداگانه در اتاقک اصطبل نگهداری کردند.

● درگل گیر کردن یا گیر انداختن

● خاموش شدن یا کردن، متوقف شدن یا کردن

the engine kept stalling

موتور مرتبا خاموش می‌شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن